تبليغاتX
حرفاي دلم
ادمين داداش گلم ايناز عزيز و مهربون سالروز عقدتونو تيريك ميگم  انشالا صدمين سال رو جشن بگيريم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام دی 1388ساعت 22:24  توسط خانم سكوت  | 

سلام 

مرسي از اينكه تولدمو تبريك گفتين و به يادم بودين  منم 3روز بعد تولدم مشهدم بودم ياد همتون بودم

همه رو دعا كردم مخصوصا شب اخر كه ساعت 1/5 يا 2 شب بود حرم حسابي خلوت بود روبروي ضريح

نشسته بودم از امام رضا خواستم همه به هر چي كه دوست دارن و ارزوشونه برسن

خيلي دوست دارم وبلاگ همه رو بخونم ولي امتحانا همه وقتمو گرفته بازم خيلي ممنون كه به يادم بوديد






+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 23:38  توسط خانم سكوت  | 

يه مدتي بود شده بودم عين يه شاپركي كه پشت يه شيشه گير كرده و اونقدر خنگه كه نميفهمه از اون

شيشه راه به جايي پيدا نميكنه

خسته شده بودم از خودم از همه اونايي كه يه جوري خيلي بهم نزديكن از همشون دلخور بودم و هيچيم

نميگفتم و فقط ميخنديدم  ديگه بيخيال زندگي شاد پر انرژي شده بودم 

بالاخره تونستم تا حدي ثابت كنم چي ميخوام با كلي فك زدن و حرف زدن تونستم بگم زندگي هر كسي

به خودش ربط داره

اولين كاري كه كردم هركي نصيحتم ميكنه از يه گوش ميشنوم از يه گوش ديگه در ميكنم

بعدم خودمو سرگرم درس و دانشگاه كردم

شايد بايد اينطوري شكست ميخوردم تا بفهمم زندگي همش خوشي نيست  بعدم لعنت ميكنم اونيو

كه گند زد به بهترين روزاي زنديگم 

حداقلش اينه از اون نا اميدي نجات پيدا كردم



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 19:31  توسط خانم سكوت  | 

هر 2 شب قدر براي همه دعا كردم از خدا خواستم هر چيزي كه دلتون ميخواد ويا حتي براتون يه ارزو شده

بهش برسيد     

امسال بدون ادمن رفتم احيا انگاري يه چيزي كم داشتم ولي خوشحالم ادمين به ارزوش رسيد و شباي قدر اون

جاهايي بود كه دلش ميخواست باشه

شب 23 ام برا منم دعا كنيد


اعظم جوني عزيز تولدتو بازم تبريك ميگم انشالا هميشه با خوشي زندگي كني

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 15:25  توسط خانم سكوت  | 

چند ماه پيش ثبت نام كربلا بود اسم مامانمو كه نوشتم اصرار كرد اسم دوستشم بنويسم 

وقتي اسامي قرعه كشي اعلام شد مامان اسمش دراومد ولي دوستش نه منم خجالت كشيدم زنگ بزنم بگم

اسمش تو اسامي نبوده 

نزديك 1ماه پيش اومد خونمون گريه ميكرد كه زنگ زدن بيا اسمت تو قرعه كشي دراومده

وقتي گفتم كه من ديدم اسمتون نبود از دعاي يه پير مرد گفت كه گفته هر چي مي خواي خدا بهت بده

امام حسين مشتي دعوتش كرده همين روزا راهيه

تو اين ماه رمضون يه كاري كنيم دعاي خير همراهمون باشه

روزه هاتونم قبول


+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 0:37  توسط خانم سكوت  | 

دلم گرفته از آدمايي كه انقدر بد شدن از ادمايي كه بين حرف و عملشون يه دنيا فاصله اس

من شدم بازيچه دست ادمايي كه منو ساده فرض ميكنن و خودشونو زرنگ

اين روزا دلم گرفته ولي دارم ميخندم

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 0:34  توسط خانم سكوت  | 

يك دنياست و يك كعبه و چهار ركن و يك مستجار ...............

ركن اسود -ركن عراقي -ركن شامي -ركن يماني

و ميرسي به مستجار  همان گوشه كه ديوارش از هم شكافت و فاطمه بنت اسد را به داخل فرا خواند :

(ادخلي يا فاطمه)

فاطمه داخل شد و ديوار به هم آمد

مقدس ترين زمين سه روز پذيراي فاطمه و نوزادش بود  و روز چهارم .................

دوبارگي معجزه گشودن ديوار

در آستان كعبه

علي آرام در آغوش مادر آرميده بود

ونور بود و روشنايي كه كعبه و فاطمه و علي را طواف ميكرد


تولد امام علي (ع) و روز پدر رو به همه آقايون بخصوص ادمين و امير و عمو حميد رضا آقاي اميد و آقاي ماني و

بقيه تبريك ميگم


+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 14:56  توسط خانم سكوت  | 

بهشت را كجا جستجو ميكني؟ به قدم هايش به خاك پايش نگاه كن جنت همانجاست  ميداني چرا؟ چون به

خاطر تو از خودش گذشت و كسي كه خود را به خاطر ديگري فراموش كند ساكن هميشگي بهشت است

مادر كسي است كه سي ماه به رفع گرسنگي و تشنگي و پرستاري از جسم و جانت مشغول ميشود

وتا پايان عمر با انكه در ظاهر وانمود ميكند بزرگ شده اي و با تو رفتار موقرانه اي در پيش ميگيرد اما هميشه در

دل برايش كودك ميماني

به اين فكر كن چند صد بار ميان صورت تو و افتاب حائل شد تا تو در سايه راحت بخوابي

چند بار به خاطر سنگيني بار تو كه در اغوشش به خواب رفته بودي سخت تر نفس كشيد

او اينچنين با عشق و با تمام وجودش از تو نگهداري كرد بي هيچ انتظار پاداشي زيرا به درياي رحمت الهي وصل است

مادرها لطافت دست هايشان را ذر ازاي باليدن بچه ها به زمان هديه مي دهند در مقابل بوسه اي بر دستانشان وقت زيادي نميگيرد

هر چند به اندازه دانه هاي باران هم كه بوسه بارانش كني يا بنده وار در مقابلش بايستي هنوز نتوانسته اي به

اندازه دوران حمل نه ماهه ات از او تشكر كني

ترنم لالايي او بعد از يك حمام فرح بخش وقتي در اغوشش شير مينوشيدي و با چشمان نيمه خواب و نيمه

بيدارت به او زل ميزدي زيباترين صحنه افرينش است

حيف كه هيچ مادري ناخن هاي گرفته بچه اش را جمع نميكند  افسوس كه هيچ مادري ساعت هاي بيداري بر

بالين بيمار كودكش را يادداشت نميكند  اخر بعضي از بچه ها زود فراموش ميكنند 

                                                                                                             (ميترا سهيل )


روز مادرو به همه مادراي عزيز مخصوصا هستي عزيز تبريك ميگم

اين روز رو به همه خانما مخصوصا ايناز گل و ناز تبريك ميگم

فكر كنم بهترين هديه برا مادرايي كه نيستن و جاشون خيلي خاليه خوندن يه فاتحه يا حتي فرستادن يه صلوات باشه

اعظم جوني فكر كنم بهترين هديه رو به مامانت دادي 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 19:39  توسط خانم سكوت  | 

كاش ميشد به همه ادما اعتماد كرد اما............
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1388ساعت 23:26  توسط خانم سكوت  | 

نميدونم برا تولد تو چي بگم؟

مگه حرف نگفته بين من و تو هست؟ ما نگفته از همه چيز هم خبر داريم مخصوصا از وقتي ادمين رفت خونش

ميدونم هميشه ازم حمايت ميكني

هميشه تو يه پسر بچه كوچولو و شيطون بودي يه داداش ناز و تپل كه همه دوستت داشتن

الان تو بزرگ شدي ديگه داري كار ميكني  دنبال كار ميري واييييييييييييييييييييييييي كه چه لذتي داشت خوردن

شيريني كه مال كار تو بود راستي راستي داريم بزرگ ميشيم

كم كم داريم راه زندگيمونو مشخص ميكنيم

تو همش 2سال بزرگتر از مني اينم يعني ما با هم بزرگ شديم

يادت مياد مدرسه رفتن؟ تو كوچه باز كردن؟ 

يادم نميره وقتي داشتب تو دريا غرق ميشدي الان كه فكر ميكنم 10000 بار شكر خدارو بجا ميارم كه هستي 

خودت ميدوني چقدر دوست دارم داداش ناز و عزيزم تولد 24 سالگيت و شروع كار جديدت مبارك 

{همه حرفا يه دفعه اومد تو ذهنم }

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:12  توسط خانم سكوت  |